مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ در تالار ساکت کتابخانه ملک، روی نسخهای کهنه خم شده است. با دقت کلمهای را در حاشیه مینویسد، بعد دوباره به چند نسخه دیگر رجوع میکند، انگار دارد شهادت چند شاهد را با هم تطبیق میدهد تا حقیقت یک بیت یا یک جمله را از زیر گرد و غبار قرنها بیرون بکشد. اینجا، در میانه تهران، کتاب شناس و خطاطی نشسته است که سال هاست نامش در حاشیه مهمترین متون کلاسیک فارسی تکرار میشود. جلوی دستش گاهی «دیوان خواجوی کرمانی» باز است، گاهی «خسرو نامه» عطار و گاهی «دیوان بابا فغانی شیرازی».
هر کدام را با اتکا به چند نسخه خطی تصحیح میکند و برای هر اختلاف نسخه، حاشیهای سنجیده میگذارد، حاشیههایی که برای نسلهای بعدی پژوهشگران حکم نقشه راه دارد. «احمد» سرپرست کتابخانه ملک است و دهه هاست که کارش نه امانت دادن کتاب که جان دادن دوباره به متن هاست.
از همان صبح که وارد کتابخانه میشود، مراجعه کنندگان اهل کتاب و نسخه شناسها مستقیم سراغ او را میگیرند، بعضی برای پرسیدن سرگذشت یک نسخه، بعضی برای مشورت درباره اصالت یک خط و بعضی فقط برای لذت شنیدن حکایتی که همیشه در آستین دارد. او هر نسخه را مثل یک موجود زنده معرفی میکند.
میگوید این کتاب از کدام کتابخانه قدیمی آمده است، کدام مهر وقف روی آن خورده است و کدام خوشنویس قرنها پیش، روی همین صفحه نفس کشیده است. در کنار میز کارش، گاهی یک برگ سیاه قلم یا یک حاشیه تذهیب ناتمام هم دیده میشود. او سالها نزد استادانی، چون حسن زرین خط، امیرالکتاب، علی درودی و میرزاهادی تجویدی خط و مینیاتور آموخته است.
او هنوز هم برای خودش تمرین میکند. این پیوند متن، خط و تصویر، از او چهرهای میسازد که در یک بدن چند هویت را با هم حمل میکند. احمد کتاب شناس، خطاط، مصحح، عتیقه شناس و شاعری است که نامش در تاریخ معاصر ایران ماندگار میشود.

ریشه این انس عمیق با کتاب، از کودکی او میآید. سال ۱۲۹۱ خورشیدی، در تهران به دنیا میآید، خانوادهای که ریشه در خوانسار دارند و در آن کتاب، نان هر روزه است. جدش، میرزا محمد خوانساری، در بازار حلبی سازها روبه روی منزل ملک التجار کتاب فروشی دارد، کتابهای فارسی و عربی چاپ میکند و میان اهل فضل شناخته شده است. احمد کوچک در همان فضای بوی کاغذ و مرکب بزرگ میشود و جلدها را لمس میکند. حروف سربی و چاپ سنگی برایش آشناست و پیش از آنکه مدرسه را جدی بشناسد، دنیا را از بین صفحات کتابها نگاه میکند.
نوجوان که میشود، تحصیلاتش را تمام میکند و سال۱۳۱۴ در جدیدی پیش رویش باز میشود، کتابخانه ملک که او به عنوان کارمند جوان وارد این مجموعه میشود و خیلی زود، از یک نیروی ساده، به هم نشین حسین آقا ملک، بنیان گذار کتابخانه، در کار تنظیم، ثبت و فهرست برداری نسخههای خطی تبدیل میشود.
حافظه قوی، خط خوش و دقت وسواس گونه اش باعث میشود فقط دو سال بعد، در سال۱۳۱۶ سرپرست کتابخانه ملک شود. مسئولیتی که حدود چهل سال بر دوش او میماند و کتابخانه را به یکی از مهمترین پناهگاههای نسخههای فارسی تبدیل میکند. در همین سال هاست که مهارتهای مختلفش را نظاممند میکند.
رموز کتاب شناسی را از نیای خود و از مجدالدین نصیری امینی فرامی گیرد، صحافی و تذهیب را هم نزد همین استاد میآموزد. میتواند به خط خودش، در حد الگوهای کلاسیک قاجاری و صفوی، بنویسد، آن قدر که در خوش نویسی از امیرنظام گروسی تقلید میکند و در عتیقه شناسی و خط شناسی، نظرش برای مجموعه داران و موزهها حجت است. او غزل، قطعه و رباعی میسراید، به سبک عراقی نزدیک است و بدون آنکه خود را در صف شاعران پیش نماز کند، در محافل ادبی تهران، از وحید دستگردی و محمدعلی ناصح تا ادیب و شاهزاده افسر او را میشناسند و با او حشرونشر دارند.
«دیوان خواجوی کرمانی» با تکیه بر پنج نسخه خطی، «خسرونامه» عطار با هفت نسخه، «دیوان بابا فغانی شیرازی»، «دیوان صفای اصفهانی»، «دیوان درویش عبدالمجید شکسته نویس»، «آداب الحرب و الشجاعه» فخر مدبر و مهمتر از همه، تصحیح و انتشار «گلستان هنر» قاضی احمد منشی قمی، بخشی از زنجیرهای بود که نام «احمد سهیلی خوانساری» را برای همیشه در پژوهش ادبیات و تاریخ هنر فارسی ثبت کرد.
او در کنار این تصحیح ها، آثاری مستقل نوشت و گردآوری کرد، از جمله کتاب «محمود و ایاز» درباره روایت یکی از مشهورترین رابطههای عاشقانه و بحث برانگیز در تاریخ ادبیات فارسی و «حصار نای» درباره مسعود سعد سلمان. در حوزه تاریخ هنر و خوش نویسی هم مقدمهها و مقالاتی نوشت که هنوز در پژوهشهای خط و نقاشی ایرانی به آنها ارجاع داده میشد.
او سال ۱۳۷۳، در هشتادودوسالگی در تهران درگذشت. میراث سهیلی فقط در فهرست کتابهایی که نامش را روی جلد دارند خلاصه نشد، در ذائقه پژوهشی معاصر هم نفوذ کرد. برای بسیاری از پژوهشگران، دیدن نام «به تصحیح و اهتمام احمد سهیلی خوانساری» روی جلد، نوعی تضمین دقت و وسواس در کار متن است.